هـر روز و شب چشــــم انتظار روز پـرواز
هشتم که میآید دلم یاد بهشت است
+صوت(منتظر یه اشارم ...دلمو زیارت بیارم...)
+ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
+ هشتم ماه مبارک رمضان
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
اگه دنبال فرصت هستید دریابید این ماه رو و برای ما هم دعا کنید
پ ن:
قبلا برا همتون دعا کردم؛)
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
آهسته قدم بزن خدا می داند
جامانـده دلی به زیر پایت زائــر
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
آن شب که ای مه من، دستم به دستت افتاد
انگشت کوچکت را، ای کاش میگرفتم
پن:
آیا کسی نائبالزیاره آرزومندان بارگاهش خواهد بود
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
توی حرم حضرت زینب نشسته بودیم بهش گفتم یادته بابات گفت براش چه دعایی کنی
گفت آره
گفتم خب دعا نمیکنی
گفت خدایا بابام شهید شه
گفتم بابات شهید شد
گفت الان شهید شد
گفتم آره
گفت نمیشد دو سه روز دیگه شهید بشه تا یه بار دیگه ببینمش
چیزی نگفتم
خودش ادامه داد
حالافهمیدم چرا بابام پرچم حضرت رقیه رو داد من به جاش ببرم هیئت
و سربندی هم که توی سوریه به پیشانی می بست به من داد
+
گفت و گوی همسر شهید با پسر حدودا هشت نه ساله اش
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
سرم رو از سجده بر داشتم
دیدم روبروم نشسته، دو تا دستش رو هم گذاشته زیر چونه اش و به من زل می زنه
سلام دادم و پرسیدم چی شد
گفت میشه دستتون رو بدید ببوسم
گفتم این منم که باید پای تو رو ببوسم
پرسید چرا مادر
گفتم به خاطر سلاحی که به دوش شماست ما نماز می خونیم و قرآن در بینمون احیا شده
ادامه در پست بعد...
پی نوشت:
داریم چنین مکالمه مادر و فرزندی ای...؟
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی
همیشه می گفت کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه
بار آخری که رفت سوریه خیلی اذیتش کردن و انگار باهاش چپ افتاده بودن
پرسیدم حالا که نمیذارن بری چیکار می کنی
گفت کار خوبه خدا درست کنه ....
خدا این قدر خوب کارشو درست کرد که توی همین سفر به لقای او رسید
امروز یه کاری رو که همه سنگ می نداختن خدا درست کرد یاد رضا افتادم
هدیه خوبی به یادگار گذاشت از خودش
برچسب:
نویسنده: ستایش امینی