هشتم که می آید دلم یاد بهشت است - تاریخ: 1399/4/17 ساعت: 0:43
هـر روز و شب چشــــم انتظار روز پـرواز هشتم که میآید دلم یاد بهشت است   +صوت(منتظر یه اشارم ...دلمو زیارت بیارم...) + السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی + هشتم ماه مبارک رمضان Let's block ads! (Why?)
شلخته دعا کنید - تاریخ: 1399/4/17 ساعت: 0:43
سلام الان که بیش از نیمی از ماه رمضان گذشته احتمالا بسیاریتون کم کم توی ذهنتون یه لیست شکل گرفته یه لیست از کارهایی که نباید میکردید و میخواهید با خدا دربارهاش قرار و مدار بگذارید یه لیست از کاره
یادم نمی رود! - تاریخ: 1399/4/17 ساعت: 0:43
من یادم نمیxadرود! یک خانمی در یکی از این کوچه گردیxad های ما، که زمستان هم بود، سرد بود، این را یادم نمیxadرود! یک پیرزنی خودش را به ما رساند گفت آقا آقا! یک دقیقه بایست بایست. ایستادم و خانه رفت و آمد دید
خبر دارید که ماه رجب آغاز شد - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 9:08
اگه دنبال فرصت هستید دریابید این ماه رو و برای ما هم دعا کنید پ ن: قبلا برا همتون دعا کردم؛)
گمگشته ی دیار محبت کجا رود - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:29
آهسته قدم بزن خدا می داند جامانـده دلی به زیر پایت زائــر
به که باید دل بست - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:29
این روزها برخی می پرسن رهبری تا کجا قرار با این شیوه حمایتی جلو بره ساختارها مگه چقدر مهم ان درد مردم رو مگر نمی بینه تاریخ میگه ولی جامعه تا گودی قتلگاه میره فقط برای اینکه حجت تامه باشه برای اون نسل
مقرب ترین بندگان - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:29
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.Let's block ads! (Why?)
تو چنین لپو چرایی؟ - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 18:07
اذان گفت. نمازخونه رو پیدا کردم. هنوز کسی نیومده بود به غیر از دو نفر که روبروی من به دیوار تکیه دادهبودند. یکیشون روحانی جوانی بود با ریش کم پشت و خرمایی. رفتم جلوش روی پنجه پا نشستم و پرسیدم حاجآ
ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:41
ای گریه ی شب های مناجات من از تولبخند تو آیین دعای همه ی ما تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم پیچیده در این کوه صدای همه ی ما ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما ما
دانی که دوای غم این عشق کهن چیست؟ - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:41
آن شب که ای مه من، دستم به دستت افتاد انگشت کوچکت را، ای کاش میگرفتم پن: آیا کسی نائبالزیاره آرزومندان بارگاهش خواهد بود
ازدواج در وقت اضافه! - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:41
پنجم بلیت هواپیما گرفته بود که برگرده سر کار، به خاطر شرایط جوی لغو شد بلیت اتوبوس گرفت اونم لغو شد امروز اومد، بهش گفتم دیوونه آخه کی ۱۳ به در میاد سر کار  اما جعبه شکلات و عطر خوشبویی که زده ب
دعا کردی؟ - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
توی حرم حضرت زینب نشسته بودیم بهش گفتم یادته بابات گفت براش چه دعایی کنی گفت آره گفتم خب دعا نمیکنی گفت خدایا بابام شهید شه گفتم بابات شهید شد گفت الان شهید شد گفتم آره گفت نمیشد دو سه روز دیگه شهید بشه تا یه بار دیگه ببینمش چیزی نگفتم خودش ادامه داد حالافهمیدم چرا بابام پرچم حضرت رقیه رو داد من به ...
تا مرز خاموشی۱ - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
سرم رو از سجده بر داشتم دیدم روبروم نشسته، دو تا دستش رو هم گذاشته زیر چونه اش و به من زل می زنه سلام دادم و پرسیدم چی شد گفت میشه دستتون رو بدید ببوسم گفتم این منم که باید پای تو رو ببوسم پرسید چرا مادر گفتم به خاطر سلاحی که به دوش شماست ما نماز می خونیم و قرآن در بینمون احیا شده ادامه در پست بعد.....
تا مرز خاموشی۲ - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
...من هم تصمیم گرفتم مثل او راهی جبهه بشوم(ادامه از پست قبل) توی منطقه وارد بیمارستانی شدم که رزمنده ۱۴، ۱۵ ساله ای خیلی بی تابی می کرد و مادرش رو صدا می کرد به من گفتند نقش مادرشو بازی کن شاید آروم شه... هر کاری از دستم بر می اوند انجام میدادم تا اینکه یه روز علی بهم گفت مادر این کارا به نظرت ریا ن...
سلطان محمود خر کیه! - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
همیشه می گفت کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه بار آخری که رفت سوریه خیلی اذیتش کردن و انگار باهاش چپ افتاده بودن پرسیدم حالا که نمیذارن بری چیکار می کنی گفت کار خوبه خدا درست کنه .... خدا این قدر خوب کارشو درست کرد که توی همین سفر به لقای او رسید امروز یه کاری رو که همه سنگ می نداختن خدا در...
آبرو می رود ای ابر خطا پوش ببار - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
وقتی دلت آماج سهام شیطان شده باشد و سر افکنده گوشه ای بنشینی و ندانی به او چه بگویی باز هم انگار دل از تو نمی کند اصلا انتظار نداشتم که دقیقا زیر این بیت نشسته باشم طمع کردم و دوباره خواسته ای قدیمی را بر زبان راندم و او دوباره جواب داد و سارعوا الی .... انگار که او مشتاق تر است تا من خودم را به آن ...
اهواز(راهیان سفر عشق) - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
درسته که خداحافظی خیلی سخت بود درسته که همه وسایل از لپ تاپ و کتاب ها گرفته تا خلال دندون رو همونجا (مشهد) گذاشتم که حتما هفته بعد برگردم اما آفتاب اهواز که به تنت می خوره انگار زندگی تو رگ هات جریان پیدا می کنه خدا رو شکر که اهواز رو آفرید پی نوشت: کاروان راهیان نور اهالی فضای مجازی وقتی با گرفتار ...
سلام آقا(نهر خین) - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
گفت آخه کی هر سال میره نهر خین تازه شما سال تحویل هم رفتید خبر نداشد هنوز از نهر خین شهید میارن اون زمانی که آب رود، مثل سماور قل قل می کرد از بس که رسام ۲۳ میلیمتری توش میزدن و غواص ها دست آویزی جز یا مهدی نداشتن بچه های ما هم میرن اونجا با شهدا زمزمه می کنن سلام آقا فدای تو باز دلمو آتیش زدی گفتی ...
مجازیان حقیقی (پاسگاه زید) - تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 4:51
توی منطقه عملیاتی رمضان، همین جایی که نزدیک ترین جا به مجنونه و سال قبل حس خوبی از حضور توی اونجا داشتم، (قسمت شد و نصف روز موندیم) گوشی یه آقایی اذان داد پرسیدم جعلیه یا واقعیه خلاصه رفت جلو و هی عقب رو نگاه کرد منم طاقت نیاوردم رفتم بشناسمش فرد مسنی بود گفتم سلام آقا حرف خیلی سریع به بابل کشید نگا...